تبليغاتX
عشق و عاشقی

عشق و عاشقی

و عشق را پستوي خانه نهان بايد كرد

 

دوستت دارم مهسا جونم

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 10:9 توسط محسن |


ببين وقتي نيستي دلم مي شه غمگين و خسته

 

دو تا چشماي گريونم

 

 اگه بري كم كم مي شه بسته

 

آسمون بي تو مي باره....دلم از بارون بيزاره

 

دل من.....اي بيچاره

 

بري ...روزاي تكراري...يا شباي بي قراري

 

اينا رو واسم خاطره مي ذاري

 

نمي خوام هيشكي بدونه دلم واسه چي مي خونه

 

دل من...اي ديوونه

 

ديووووووونه...دل بي قراره...آروم نداره

 

تو رو دوست داره

 

مي مونه با تو هميشه...بي تو نميشه

 

بگو دوستم داري نمي ري هيچ وقت تو

 

آخه جز تو نمي خوام من هيچ كس رو

 

مي خوام توي تاريكيام مثل نور بموني

 

نمي خوام حتي يه روز ازم دور بموني

 

بدون دوستت دارم...خيلي خاطرتو مي خوام

 

من تا اون سر دنيا به خاطر تو ميام

 

فكر نكن اخه تو رو يادم مي ره

 

اين دله منه پيش تو بازم ميره

 

من خيلي خستم بي تو

 

تركم نكن

 

اصلآ بي تو نمي تونم نفس بكشمو

 

اينو بدون كه در مياد اشكم بي تو

 

من نباشم مي دي به كي دستاتو..؟

 

تو شرايط بدم كي هست با تو...؟

 

مي گم كه حاضرم باشم توي قفس با تو

 

حالا كه بوده فاصله ي من يه نفس با تو

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 13:8 توسط محسن |


قسم به فصل بهار که عشق را می زداید

وقسم به فصل پاییز که عشق را می پروراند

قسم به گریه ها ی سوزانم

قسم به آرزو های بر باد رفته ام

قسم به ستاره های شب تاریکم  

که صمیمانه می گویند. دوستت دارم

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387 21:12 توسط محسن |


گل من گوش کن عزیزم گلدونت برات می خونه


تو کدوم باغ قشنگی ریشه هات زده جوونه


می دونم وسعت گلدون واسه تو کوچیک و تنگ بود


با تموم سادگیهاش واسه من اما قشنگ بود


گل من رفتی و گلدون می خونه برات عروسک


تو به آرزوت رسیدی باغ خوشبختی مبارک


اما گاهی من می ترسم که تو اونجا خوش نباشی


نکنه غصه بیاد و گل من پژمرده باشی


گل من خبر نداری دل گلدونت می گیره


اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات می میره


گل من نگو که اونجا دل تو برام میگیره


گل من نگو شکستی گلدونت برات بمیره


نکنه لگد شه ساقه ات زیر پای هر غریبه


ساده دل نباش گل من که دنیا پر از فریبه


نکنه یه وقت شکستی آخ داره اشکام می ریزه


نمی دونی خاطر تو واسه من چقدر عزیزه

 
گل من خبر نداری دل گلدونت می گیره


اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات می میره


گل من نگو که اونجا دل تو برام میگیره


گل من نگو شکستی گلدونت برات بمیره


گل من خبر نداری دل گلدونت می گیره


اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات می میره


گل من نگو که اونجا دل تو برام میگیره


گل من نگو شکستی گلدونت برات بمیره


گل من خبر نداری دل گلدونت می گیره


اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات می میره


گل من نگو که اونجا دل تو برام میگیره


گل من نگو شکستی گلدونت برات بمیره

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 21:1 توسط محسن |


نشنو از نی ! نی حسیری بی نواست

بشنو از دل ؛ دل حریم کبریاست

نی بسوزد خاک و خاکستر شود

دل بسوزد خانه ی دلبر شود

 

love

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 14:6 توسط محسن |


 

اگر عشق نبود به کدامین بهانه می گریستم و می خندیدم ؟

کدام لحظۀ نایاب را اندیشه می کردم ؟

و چگونه عبور لحظه های تلخ را تاب می آوردم ؟

آری ! بی گمان پیش از اینها مرده بودم ، اگر عشق نبود !

 

love

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 13:58 توسط محسن |


 

الف: اشتياق براي رسيدن به نهايت آرزوها


ب: بخشش براي تجلي روح و صيقل جسم


پ: پوياپي براي پيوستن به خروش حيات


ت: تدبير براي ديدن افق فرداها


ث: ثبات براي ايستادن در برابر باز دارند ه ها


ج: جسارت براي ادامه زيستن

 

چ: چاره انديشي براي يافتن راهي در گرداب اشتباه


ح: حق شناسي براي تزكيه نفس


خ: خودداري براي تمرين استقامت


د: دور انديشي براي تحول تاريخ


‌ذ: ذكر گویي براي اخلاص عمل


ر: رضايت مندي براي احساس شعف


ز: زيركي براي مغتنم شمردن دم ها


ژ: ژرف بيني براي شكافتن عمق درد ها


س: سخاوت براي گشايش كار ها


ش: شايستگي براي لبريز شدن در اوج


ص: صداقت براي بقاي دوستي


ض: ضمانت براي پايبندي به عهد


ط: طا قت براي تحمل شكست


ظ: ظرافت براي ديدن حقيقت پوشيده در صدف


ع: عطوفت براي غنچه نشكفته باورها


غ: غيرت براي بقاي انسانيت


ف: فداكاري براي قلب هاي درد مند


ق: قدر شناسي براي گفتن ناگفته هاي دل


ك: كرامتبراي نگاهي از سر عشق

 

گ: گذشت براي پالايش احساس


ل: لياقت براي تحقق اميد ها


م: محبت براي نگاه معصوم يك كودك


ن: نكته بيني براي ديدن ناديده ها


و: واقع گرايي براي دستيابي به كنه هستي


ه: هدفمندي براي تبلور خواسته ها


ي: يك رنگي براي گريز از تجربه دردهاي مشترك

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 18:15 توسط محسن |


همیشه دوستت دارم

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی

چگونه ستایشت کنم در
حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری
میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است

چه داشته ای که
اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا
کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی

زمانی که با تو هستم به آسمان به
بیکران پرواز میکنم 

پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

عشقم تا ابدیت دوستت دارم باور کن 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 18:4 توسط محسن |


بیشتر از آنچه تصور کنی خیانت دیده ام

دلم را شکسته اند  بیشتر از آنکه باور کنی

اما تو نه خیانت کردی و نه دلم را شکستی

تو جگرم را آتش زدی

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 18:0 توسط محسن |


تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی

دلم می پاشد از هم بس که زیبا می شوی گاهی

حضور گاهگاهت بازی خورشید با ابر است

که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهی

به ما تا می رسی کج می کنی یکباره راهت را

ز ناچاریست گر هم صحبت ما می شوی گاهی

دلت پاک است اما با تمام سادگی هایت

به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی

تو را از سرخی سیب غزل هایم گریزی نیست

تو هم مانند حوا زود اغوا می شوی گاهی

ALONE

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 18:0 توسط محسن |


مطمئن باش و برو...


ضربه ات کاری بود


دل من سخت شکست


و چه زشت


به من و سادگی ام خندیدی


به من و عشقی پاک


که پر از یاد تو بود...


و خیالم می گفت تا ابد مال تو بود...


تو برو ، برو تا راحتتر


تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم...

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 17:59 توسط محسن |


 

دستانت را در دستانم بگذار تا برایت

نوید شادی بخش پر ستو ها را به ار مغان بیاورم...

دستانت را در دستانم بگذارتا بتوانم

امید ها در دلت زنده کنم...

دستانت را در دستانم بگذار تا شاید

بتوانم گوشه ای از تنهایی هایت را پر کنم...

دستانت را در دستانم بگذار

تا حداقل بتوانم همراهت باشم...

دستانت را در دستانم بگذار تا

احساس زیبایی ها را در وجودت زنده کنم...

دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم

آرامش را در تو زنده کنم...

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 17:59 توسط محسن |


 

پس از مرگ ، بر گورم بيا

مبادا از گورستان خاموش شهر وحشت كني

آنجا در زير خاك قلبي آرام خفته است

آنجا چشماني در انتظار تو بيهوده نهفته است

آنجا اشك واحساس با هم آميخته است

پس از مرگ من اگر كسي را ديدي كه شبيه من بود مرا به ياد آور

اگر شمعي را ديدي به ياد من باش

اگر ترانه اي سرودي كه زيبا و غم انگيز بود به ياد من آن را زمزمه كن

آري زيبايم ، پس از مرگ بر گورم بيا و علفهاي هرز را از گورم دور كن

خاك سرد گورم را بر سينه ات بفشار كه قلب من تپش قلب تو را احساس خواهد كرد

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 17:59 توسط محسن |


آنقدر بوسیدمش تا خسته شد

خسته از بوسیدن پیوشته شد

خواست تا لب به شکایت باز کند

لب نهادم بر لبش خاموش شد

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 17:58 توسط محسن |


 

وقتی تو تو چشمام نگاه می کنی منم تو چشمات نگاه می کنم و بهت میگم که دوستت دارم ...

 

وقتی تو بهم می گی که دوستم داری من بهت

 

 نمی گم که منم دوست دارم من میگم که

 

 عاشقتم ...


وقتی تو بهم میگی که عاشقتم من بهت نمی گم

 

 که منم عاشقتم من میگم دیوونتم ...


وقتی تو بهم میگی که دیوونتم من بهت نمیگم که

 

 منم دیوونتم من میگم برات میمیرم ...


این موقع تو فقط می خندی فقط خنده ...


ولی من فقط نگاهت میکنم فقط نگاه ...

 

خندهات که تموم شد تو هم نگاهم میکنی ولی

 

 من دیگه نگاهت نمی کنم ...

 

می دونی چرا ؟؟؟

 

چون اون موقع من میخوام فقط بغلت کنم ...

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 17:17 توسط محسن |


  

تو مرا می فهمی

 

من تو را می خواهم

 

وهمین ساده ترین قصه یک انسان است ...

 

تو مرا می خوانی

 

من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

 

و تو هم می دانی

 

تا ابد در دل من می مانی ...

 

آرزويم اين است :

 

نتراود اشك در چشم تو هرگز...

 

مگر از شوق زیاد

 

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز ...

 

و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي ...

 

عاشق آنكه تو را مي خواهد ...

 

و به لبخند تو از خويش رها مي گردد ...

 

و ترا دوست بدارد

 

به همان اندازه كه دلت مي خواهد

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 17:13 توسط محسن |


 

چه زیباست بخاطر تو زیستن

 

وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

 

وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛

 

و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ای کاش می دانستی بدون تو،

 

مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،

 

زندگی چه تلخ وناشکیباست. ای کاش می دانستی مرز خواستن

کجاست،

و ای کاش میدیدی قلبی راکه فقط؛

برای تو می تپد

هيچوقت فراموشم نكن

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387 15:41 توسط محسن |


 

زندگی یعنی صدای ناز عشق

مرگ یعنی لحظه پرواز عشق

زندگی بی عشق هرگز زنده نیست

 

بی طرف بودن کجایش زندگی ست

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387 16:19 توسط محسن |


 

این قلب کوچکم تنها به عشق تو می تپد


این چشمهای بی گناهم برای دیدن تو اشک می ریزند


و از دیدنت فروغی تازه می گیرند...


و این تن خسته ام تنها به عشق تو زنده است.


به قلب کوچک عشق بورز که تنها به عشق تو می تپد


خون عاشقی را با محبتت در جان من بریز و به من جانی تازه ببخش.


مرا نوازش کن... مرا در آغوش بگیر... و بگو دوستم داری


گر چه بارها گفته ای...باز هم تکرار کن عزیز دل


مرا از دلتنگی هایم رها کن


و همیشه کنارم باش


تا دیگر بار چشمانم بهانه ات را نگیرند!


به عشق تو زندگی می کنم... به امید تو نفس می کشم


اگر روزی عشقم را بگیرند... دیگر مجالی برای زندگی نمی یابم.


گلکم! تو تنها امید منی... با من بمان...عاشق تر از همیشه!


مهربان! از تمام دارایی دنیا قلب کوچکی دارم


که همیشه به عشق تو می تپد

 

با آن باش... همیشه و  همیشه


که تنهای تنها برای توست.. همیشه و همیشه

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387 15:40 توسط محسن |


 

در عمق چشمان تو چه مي گذرد،تو كه روحي به وسعت دريا داري

تو كه در دور دستها هم مرا از دعاي خيرت بي نصيب نميگذاري

تو كه در كنارت معناي زندگي رافهميدم

با ياد تو عاشق بودن را چشيدم

با تو عاشق بودن را تجربه كردم،پيشاني به خاك وفاي تو ساييدم

و با تو خوشبختي را احساس كردم

اكنون با من باش تا بتوانيم زندگي كنيم و خوشبخت شويم

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387 0:5 توسط محسن |


 

وقتي احساس مي‌کني قابل دوست داشتن نيستي

وقتي احساس بي لياقتي و نا پاكي مي كني

وقتي احساس مي كني كسي نمي تواند دردهاي تو را التيام ببخشد

به ياد داشته باش دوست عزيز من

خدا مي تواند

 

وقتي احساس مي‌كني قابل بخشش نيستي

براي شرم و گناه هايت

به ياد داشته باش دوست عزيز من

خدا مي تواند

 

وقتي به انتها مي رسي و گمان مي‌كني

کسي نيست تا صدايت را بشنود

به ياد داشته باش دوست عزيز من

خدا مي تواند

 

وقتي گمان ميبري كسي نمي تواند

به خود واقعي درون تو عشق بورزد

دوست عزيز من به ياد داشته باش

خدا مي تواند

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387 15:13 توسط محسن |


عشق سوزان

با تو من تابه هميشه عاشقم     

      با تو من تا به هميشه شاعرم

اي عشق هميشگي من      

     با تو من تا به ابد هم شاعرم

ديوانگي هاي مرا پاي جنونم مگذار     

      كز عشق تو من اينگونه جنون وار شدم

همه شعر من از عشق تو و ياد تو بود  

         همه ياد تو بود در دل بي تاب و تبم

اي كه در شعر وغزل هاي مني         

    تا به ابد من به ياد عشق سوزان توام

 

+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387 12:40 توسط محسن |


قصه از کجا شروع شد
از گل و باغ و جوونه
از صدای مهربون و یه سلام عاشقونه
اومدم به مهربونی
که بگم با تو یه رنگم
تا بگم چه نازنینی
تو شکوفهء قشنگم

ای سلام عاشقونه ای عزیز آشیونه
عشقمون کاشکی همینجوری بمونه

عشق تو برای قلبم اولین و آخرینه
توئی تنها همزبونم که همیشه نازنینه
اگه ده سال اگه صد سال شب و روز با تو باشم
تو واسم هنوز همونی که برام عزیز ترینی

ای سلام عاشقونه ای عزیز آشیونه
عشقمون کاشکی همینجوری بمونه

+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387 2:11 توسط محسن |


 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد

طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم

یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست

به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم

یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا

دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم

یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست

دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم

یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم

طلب سوختن بال و پر کس نکنیم

ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟

یاد من هست طلب عشق ز هر کس نکنم

گو تو آخر که نه انصاف و نه عدل است و نه داد

دل دیوانه من بهر که افتاده به خاک

این همه گفتم و گفتم که رسم آخر کار

به تو ای عشق تو ای یار به تو ای بهر نیاز

یاد من هست که د یگر دل من تنها نیست

یاد من هست که دیگر دل تو مال من است

یاد من هست که باشم همه عمر بهر تو

پاک یاد تو باشم و هر دم بکنم راز و نیاز

یاد تو باشد از این پس من و تو ما شده ایم

 

هر دو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387 0:9 توسط محسن |


 

هر آنکه جانب اهل خدا نگه دارد

خداش در همه حال از بلا نگه دارد

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

که آشنا ، سخن آشنا نگه دارد

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای

فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد

گَرَت هواست که معشوق نَگسَلَد پیمان

نگاهدار سر رشته تا ، نگه دارد

صبا بر آن سر زلف اَر دل مرا بینی

ز روی لطف بگویش ، که جا نگه دارد

چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت

ز دست بنده چه خیزد ، خدا نگه دارد

سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری

که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد

غبار راه گذارت کجاست تا حافظ

به یادگار نسیم صبا نگه دارد

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد

عالم از ناله عُشّاق مبادا خالی

که خوش آهنگ و فرّح بخش هوایی دارد

پیر دُردی کش ما گر چه ندارد زر و زور

خوش عطا بخش و خطا پوش خدایی دارد

محترم دار دلم کاین مگس قند پرست

تا هوا خواه تو شد فرّ همایی دارد

از عدالت نبود دور ، گرش پر سد حال

پادشاهی که به همسایه گدایی دارد

اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند

درد عشقت و جگر سوز دوایی دارد

ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق

هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد

نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست

شادی روی کسی خور که صفایی دارد

خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند

وز زبان تو تمنّای دعایی دارد

+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387 15:53 توسط محسن |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

آرمیا ترانه ساز
اطلاعات پزشكي و جنسي
من مرجان شوهر می خوام
دو کبوتر
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

شهریور 1387

مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386



قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


تعداد بازديدكنندگان :

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس