|
ببين وقتي نيستي دلم مي شه غمگين و خسته
دو تا چشماي گريونم
اگه بري كم كم مي شه بسته آسمون بي تو مي باره....دلم از بارون بيزاره دل من.....اي بيچاره بري ...روزاي تكراري...يا شباي بي قراري اينا رو واسم خاطره مي ذاري نمي خوام هيشكي بدونه دلم واسه چي مي خونه دل من...اي ديوونه ديووووووونه...دل بي قراره...آروم نداره
تو رو دوست داره مي مونه با تو هميشه...بي تو نميشه بگو دوستم داري نمي ري هيچ وقت تو آخه جز تو نمي خوام من هيچ كس رو مي خوام توي تاريكيام مثل نور بموني نمي خوام حتي يه روز ازم دور بموني بدون دوستت دارم...خيلي خاطرتو مي خوام من تا اون سر دنيا به خاطر تو ميام فكر نكن اخه تو رو يادم مي ره اين دله منه پيش تو بازم ميره من خيلي خستم بي تو تركم نكن اصلآ بي تو نمي تونم نفس بكشمو اينو بدون كه در مياد اشكم بي تو من نباشم مي دي به كي دستاتو..؟ تو شرايط بدم كي هست با تو...؟ مي گم كه حاضرم باشم توي قفس با تو حالا كه بوده فاصله ي من يه نفس با تو
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 13:8 توسط محسن |
گل من گوش کن عزیزم گلدونت برات می خونه
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 21:1 توسط محسن |
نشنو از نی ! نی حسیری بی نواست بشنو از دل ؛ دل حریم کبریاست نی بسوزد خاک و خاکستر شود دل بسوزد خانه ی دلبر شود
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 14:6 توسط محسن |
اگر عشق نبود به کدامین بهانه می گریستم و می خندیدم ؟ کدام لحظۀ نایاب را اندیشه می کردم ؟ و چگونه عبور لحظه های تلخ را تاب می آوردم ؟ آری ! بی گمان پیش از اینها مرده بودم ، اگر عشق نبود !
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 13:58 توسط محسن |
الف: اشتياق براي رسيدن به نهايت آرزوها چ: چاره انديشي براي يافتن راهي در گرداب اشتباه گ: گذشت براي پالايش احساس + نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 18:15 توسط محسن |
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 18:4 توسط محسن |
بیشتر از آنچه تصور کنی خیانت دیده ام دلم را شکسته اند بیشتر از آنکه باور کنی اما تو نه خیانت کردی و نه دلم را شکستی تو جگرم را آتش زدی + نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 18:0 توسط محسن |
تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی دلم می پاشد از هم بس که زیبا می شوی گاهی حضور گاهگاهت بازی خورشید با ابر است که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهی به ما تا می رسی کج می کنی یکباره راهت را ز ناچاریست گر هم صحبت ما می شوی گاهی دلت پاک است اما با تمام سادگی هایت به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی تو را از سرخی سیب غزل هایم گریزی نیست تو هم مانند حوا زود اغوا می شوی گاهی
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 18:0 توسط محسن |
پس از مرگ ، بر گورم بيا مبادا از گورستان خاموش شهر وحشت كني آنجا در زير خاك قلبي آرام خفته است آنجا چشماني در انتظار تو بيهوده نهفته است آنجا اشك واحساس با هم آميخته است پس از مرگ من اگر كسي را ديدي كه شبيه من بود مرا به ياد آور اگر شمعي را ديدي به ياد من باش اگر ترانه اي سرودي كه زيبا و غم انگيز بود به ياد من آن را زمزمه كن آري زيبايم ، پس از مرگ بر گورم بيا و علفهاي هرز را از گورم دور كن خاك سرد گورم را بر سينه ات بفشار كه قلب من تپش قلب تو را احساس خواهد كرد
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 17:59 توسط محسن |
دستانت را در دستانم بگذار تا برایت نوید شادی بخش پر ستو ها را به ار مغان بیاورم... دستانت را در دستانم بگذارتا بتوانم امید ها در دلت زنده کنم... دستانت را در دستانم بگذار تا شاید بتوانم گوشه ای از تنهایی هایت را پر کنم... دستانت را در دستانم بگذار تا حداقل بتوانم همراهت باشم... دستانت را در دستانم بگذار تا احساس زیبایی ها را در وجودت زنده کنم... دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم آرامش را در تو زنده کنم...
![]() + نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 17:59 توسط محسن |
مطمئن باش و برو...
|